۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

تمنا . . .

با گونه های خیسم واسه اون مینویسم
به اون وفادار به اون عزیزم ...
این متن را باید خیلی وقت پیش میزاشتم روی وبلاگم اما متاسفانه دیر شد ، اما تداعی کننده خاطرات گذشته است و مرحمی بر زخم کهنه من.
آری همیشه حرفهایی هست که جاری شدنش بر زبان قلم هم شیرینتر است ، هم آسانتر از گفتارش بر زبان.
میدانم چه خواهد شد ، فرداهایم را با تو قسمت میکنم و میدانم که تقدیر هم به وفق مراد رقم خواهد خورد.
در بند چینش کلمات نیستم ، چون کلمات قادر به حمل چنین احساساتی نیستند. حواسم هست که چقدر دوریها را تحمل کرده ام ، روی هم رفته کمتر از غروب تا طلوعی را با تو گذراندم ، این مظلومیتی بس دشوار است. چیزی میانمان بوده که گاهی حتی خودمان نیز آن را نشناخته ایم و این ناشناس همان خودمان است.
آن روز که میدانم آسمان را نمیدیدی، تمام وجودم تورا تمنا میکرد.آرزو میکنم تمنای دیروزم را فردا باور کنم.
امروز روز تو است و من برایت بی پرده عاشقانه مینویسم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر