یه مدت پشت سر هم به روز میکردم وبلاگو ،اما نمیدونم چرا حسش نیست دیگه ، شاید موضوع تازه ای گیر نمیاد ، شاید هم موضوع تازه هست اما من نمیبینم ، بصراتم کور شده یا به قول معروف بصیرتم را از دست دادم .
این روزها احتمالا منم جون تازه بگیرم واسه نوشتن ، به دنبال روحیۀ مضاعف میگردم ، امیدوارم که پیدا بشه.
یه همتی میخواد که باید با پشت کار باشه ، اما کاش میشد این همت و کار مضاعف فقط شعار نبود ، این چند روز حسابی درگیر یه سری کار اداری بودم ، یعنی واقعا حالم از اداره و این پوستر همت مضاعف کار مضاعف که پشت میزها چسبونده بودند بهم میخورد.
آخه نامردا یعنی اینقدر بی وجدانین که واسه نوشتین یک جمله باید بگی برو فردا صبح بیا ، در صورتی که یک ساعت به پایان وقت اداری مونده اگر هم که اعتراض کنی هم که دیگه اصلا پروندت پیش نمیره.اینها تازه یک نمونش هست، هزاران مورد دیگه هم هست ...
عدم اجرای این شعار را مصداقشو میشه توو ماه رمضان دید دولتی که دم از ولایت مداری و مصادره رهبری به نفع خودش میزند دستور کاهش ساعت اداری را میدهد. آیا این مصوبه ، نمایشی از یک دین تنبل را برای نفاق فراهم نمیکند؟
به هر حال ابتدای این سال انتظار داشتیم که به کارها توانی افزوده شود ، اما بالعکس در اوج جراحی اقتصادی که احتمالا منجر به فلج شدن مملکت میشه میبینیم که ساعات کاری زیر رادیکال میره.
نتیجه اینکه : باید در این سال صبر و استقامت کرد تا علف زیر پایمان سبز بشود ، این علف فقط با صبر و استقامت به ثمر میرسه و سبز میشه.
ضمنا قصد نوشتن این موضوع را نداشتم ، میخواستم راجع به این بنویسم که موضوع نوشتن گیر نمیاد اما یک دفعه این متن نوشته شد و عنوان مطلب هم در انتها انتخاب شد.