این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران بیاد اولین قربانیان آزادی سروده شده است.
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر كرم، خطه ی ری رشك ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه كجرفتاری ای چرخ
چه بد كرداری ای چرخ
سر كین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه كجرفتاری ای چرخ،
خوابند وكیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یك خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران
چه كجرفتاری ای چرخ،
از اشك همه روی زمین زیر و زبر كن
مشتی گرت از خاك وطن هست بسر كن
غیرت كن و اندیشه ایام بتر كن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر كن
چه كجرفتاری ای چرخ،
از دست عدو ناله ی من از سر درد است
اندیشه هر آنكس كند از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، كنون وقت نبرد است
چه كج رفتاری ای چرخ
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه
از خون جوانان وطن...
آسیب شناسی شبکه های اجتماعی
دقیقا یک سال پیش به همین موقع بود که ستاد آغاز بکار کرد ، از همون روزهای اول شروع کردیم به شبکه سازی برای سازمان رای داخل شهر ، روستا ، دانشگاه ، اداره ها و ... . پر انرژی کار میکردیم ، به هدفمون که چیزی نبود جز تغییر فکر میکردیم ، به ایرانی سبز و آزاد.
آفت هایی درون گروهی به داخل شبکه ها سرایت کرد اما خود به خود با انرژی مضاعف بچه ها حذف شدند و حالا پس از گذشت تقریبا یک سال از آن روزهای پر جنب و جوش میبینیم که شبکه های اجتماعی قوی تشکیل شده و آفت های همیشگی در حال جوانه زدن درون آن هستند ، برای جلوگیری از انحراف این شبکه ها باید از این آسیب ها عبور کرد.
به همین دلیل ساده، هر نوع تلاش برای پیدا کردن و «افشاگری» در مورد جاسوس ها و نفوذی ها و عناصر مشکوک در شبکه، بی معنی و حتی زیان بار است و هیچ نتیجه ای به جز اتلاف و به هدر دادن نیروی اعضای شبکه نداردو به قولی کار فرسایشی است و باید از آن دوری کرد. ذات شبکه به گونه ای است که آن عناصر خود به خود منزوی و حاشیه نشین خواهند شد و چه بسا که در همین روند مسئله دار شوند و تغییر عقیده دهند! پس تجسس برای شناسایی و افشای عوامل «دشمن» است که باید از آن پرهیز کرد تا به عملکرد شبکه آسیبی نرسد. عناصر مردد، مضطرب، ناامید و یا بدبین هم به مرور و با ایجاد ارتباطات سازنده، توانمند شده و به محض این که احساس توانایی و تسلط بر اوضاع بکنند، به یک عنصر توانمند و مثبت در شبکه تبدیل میشوند.
همه کسانی که ادعای سبز بودن میکنند، سبز هستند و به قولی اقرار زبانی کافی است و اصل بر برائت است. ما هم برادر حسین و بازجو نیستیم که منافق شناسی کنیم و به دنبال کشف توطئه های عجیب و غریب دشمن بگردیم؛ ما جز جهل، ترس و تنهایی خودمان، دشمن دیگری نداریم ماهیت فعالیت شبکه ای و شبکه سازی در این است که اساسا امکان شعارهای تند، موج آفرینی و موج سواری را نمیدهد و هر نوع غوغا سالاری و عوام زدگی را خنثی میکند. چرا که اصولا محتوای خاصی مطرح نیست که کسی بخواهد در مورد آن بحث کند و شعاری بدهد و بعد بگوید همین که گفتم و هر کس که به صحبتهای وی عمل نکند محافظه کار یا ترسو شناخته شود.
مزیت ذاتی شبکه در این است که اعضاء فقط برای تحقق یک هدف مشترک، به آن می پیوندند و سایر ترجیحات شخصی، گروهی، نژادی، دینی و اقتصادی، محترم اند، اما در شبکه مطرح نمیشوند و در صورت طرح، سایرین به آن نمی پردازند. بدین صورت شبکه محل نزاع های ایدئولوژیک نخواهد بود، بلکه در عوض با ایجاد ارتباط های سازنده و اطلاع رسانی موجب توانمند شدن همه اعضا میگردد.
آن کسی که در مقابله با شبکه قرار میگیرد، سرنوشتی جز هضم شدن توسط شبکه نخواهد داشت.
آفت هایی درون گروهی به داخل شبکه ها سرایت کرد اما خود به خود با انرژی مضاعف بچه ها حذف شدند و حالا پس از گذشت تقریبا یک سال از آن روزهای پر جنب و جوش میبینیم که شبکه های اجتماعی قوی تشکیل شده و آفت های همیشگی در حال جوانه زدن درون آن هستند ، برای جلوگیری از انحراف این شبکه ها باید از این آسیب ها عبور کرد.
به همین دلیل ساده، هر نوع تلاش برای پیدا کردن و «افشاگری» در مورد جاسوس ها و نفوذی ها و عناصر مشکوک در شبکه، بی معنی و حتی زیان بار است و هیچ نتیجه ای به جز اتلاف و به هدر دادن نیروی اعضای شبکه نداردو به قولی کار فرسایشی است و باید از آن دوری کرد. ذات شبکه به گونه ای است که آن عناصر خود به خود منزوی و حاشیه نشین خواهند شد و چه بسا که در همین روند مسئله دار شوند و تغییر عقیده دهند! پس تجسس برای شناسایی و افشای عوامل «دشمن» است که باید از آن پرهیز کرد تا به عملکرد شبکه آسیبی نرسد. عناصر مردد، مضطرب، ناامید و یا بدبین هم به مرور و با ایجاد ارتباطات سازنده، توانمند شده و به محض این که احساس توانایی و تسلط بر اوضاع بکنند، به یک عنصر توانمند و مثبت در شبکه تبدیل میشوند.
همه کسانی که ادعای سبز بودن میکنند، سبز هستند و به قولی اقرار زبانی کافی است و اصل بر برائت است. ما هم برادر حسین و بازجو نیستیم که منافق شناسی کنیم و به دنبال کشف توطئه های عجیب و غریب دشمن بگردیم؛ ما جز جهل، ترس و تنهایی خودمان، دشمن دیگری نداریم ماهیت فعالیت شبکه ای و شبکه سازی در این است که اساسا امکان شعارهای تند، موج آفرینی و موج سواری را نمیدهد و هر نوع غوغا سالاری و عوام زدگی را خنثی میکند. چرا که اصولا محتوای خاصی مطرح نیست که کسی بخواهد در مورد آن بحث کند و شعاری بدهد و بعد بگوید همین که گفتم و هر کس که به صحبتهای وی عمل نکند محافظه کار یا ترسو شناخته شود.
مزیت ذاتی شبکه در این است که اعضاء فقط برای تحقق یک هدف مشترک، به آن می پیوندند و سایر ترجیحات شخصی، گروهی، نژادی، دینی و اقتصادی، محترم اند، اما در شبکه مطرح نمیشوند و در صورت طرح، سایرین به آن نمی پردازند. بدین صورت شبکه محل نزاع های ایدئولوژیک نخواهد بود، بلکه در عوض با ایجاد ارتباط های سازنده و اطلاع رسانی موجب توانمند شدن همه اعضا میگردد.
آن کسی که در مقابله با شبکه قرار میگیرد، سرنوشتی جز هضم شدن توسط شبکه نخواهد داشت.
همچنان سبز میمانیم ...
دورتر از كلبه ء آرزو
سرزميني است كه در آن آب سبز است
دشت و دريا سبز است
من از دريچه ء چشمان تو جهان را مي نگرم
گاه برمي گردم به درون خود
دلم از اين تيرگي ها مي گيرد
وسعت عشق را ميبخشم به وسعت سبزيها
من بهار را , عشق را سبز ميكنم
همه هستي سبز است
بيا ما هم سبز شويم
خودی و غیر خودی
با تشکر از دوستان و وبلاگ نویسانی (خط صفر) که در تهیه این نوشتار مرا یاری کردند.
جنگ ها و نزاع های خونین بین این تقسیم های خودی و غیرخودی در طول تاریخ برگه هایی از توحش و خونخواری های بشریت علیه یکدیگر است. انسانی که انسان قبیله و نژاد خویش و انسان هم عقیده و هم مذهب خویش را چنان دوست و خودی می دانسته که جان خویش را سپر او می ساخته است، در گرفتن جان دیگری از هیچ خشونت و پلیدی ابا نمی دارد.
اما اگر فرض خودی و غیر خودی را مسلم بدانیم و بر حسب آن به جمع آوری و داوری بپردازیم، نخستین سوال فارغ از نگرش به عالم و هستی و وجود و لزوم نهادها و برنهادها و شاید فرانهادها این خواهد بود که آیا غیر خودی ضد خودی است وگرنه سوال اساسی همان خواهد بود که آیا خودی و غیرخودی داریم؟
در نگرش این دوستان غیرخودی ها که در نمونه مدرن خود بیگانگان فضایی هستند که موجوداتی ترسناک، خون آشام، آدم کش، آدم خور، ستیزنده هایی بی رحم و دشمن همه معرفی می شوند، در سال های پیش تر از ادوار تاریخ بشر به آدمیان نسبت داده می شد و در پناه این نگرش برای آدمیان هر عمل و خشونتی را روا می گردانیده است. و یا خودی سازی آخرالزمانی که در پی یک نابودی بزرگ و کشت و کشتاری وسیع است کم از این نگرش های وحشتناک ندارد.
حال با توصیفی که آنچنان که می خواستم گویا و شفاف نبود ، میگویم که بنابراین آنچه که اهمیت دارد یافتن دایره خودی پیش از برطرف کردن تعارض میان خودی و غیرخودی و سپس یافتن ارزش هایی عمومی برای یک خودی بسیط و رسیدن به جایی است که خودی و غیرخودی معنای خویش را از دست دهد. آنگونه که با منشور حقوق بشر تلاش های موثری شروع شده است.
اما فارغ از منتهی شدن خودی دانی به خودی دوستی و غیرخودی شناسی به غیرخودی ستیزی و بیگانه ستیزی، مسائل فراوان دیگری هم طرح می شود. توجه به سرمایه، مالکیت، اشتراک و سهامداری و ... نیز در میان آدمیان حول خودی و غیر خودی طرح می شود که نیاز به بحث مفصل دارد. البته گرچه آرمان گرایی بی سرانجامی است ولی مردود دانستن خط کشی ها و خودی و غیرخودی هم مد نظر خواهد بود.
جنگ ها و نزاع های خونین بین این تقسیم های خودی و غیرخودی در طول تاریخ برگه هایی از توحش و خونخواری های بشریت علیه یکدیگر است. انسانی که انسان قبیله و نژاد خویش و انسان هم عقیده و هم مذهب خویش را چنان دوست و خودی می دانسته که جان خویش را سپر او می ساخته است، در گرفتن جان دیگری از هیچ خشونت و پلیدی ابا نمی دارد.
اما اگر فرض خودی و غیر خودی را مسلم بدانیم و بر حسب آن به جمع آوری و داوری بپردازیم، نخستین سوال فارغ از نگرش به عالم و هستی و وجود و لزوم نهادها و برنهادها و شاید فرانهادها این خواهد بود که آیا غیر خودی ضد خودی است وگرنه سوال اساسی همان خواهد بود که آیا خودی و غیرخودی داریم؟
در نگرش این دوستان غیرخودی ها که در نمونه مدرن خود بیگانگان فضایی هستند که موجوداتی ترسناک، خون آشام، آدم کش، آدم خور، ستیزنده هایی بی رحم و دشمن همه معرفی می شوند، در سال های پیش تر از ادوار تاریخ بشر به آدمیان نسبت داده می شد و در پناه این نگرش برای آدمیان هر عمل و خشونتی را روا می گردانیده است. و یا خودی سازی آخرالزمانی که در پی یک نابودی بزرگ و کشت و کشتاری وسیع است کم از این نگرش های وحشتناک ندارد.
حال با توصیفی که آنچنان که می خواستم گویا و شفاف نبود ، میگویم که بنابراین آنچه که اهمیت دارد یافتن دایره خودی پیش از برطرف کردن تعارض میان خودی و غیرخودی و سپس یافتن ارزش هایی عمومی برای یک خودی بسیط و رسیدن به جایی است که خودی و غیرخودی معنای خویش را از دست دهد. آنگونه که با منشور حقوق بشر تلاش های موثری شروع شده است.
اما فارغ از منتهی شدن خودی دانی به خودی دوستی و غیرخودی شناسی به غیرخودی ستیزی و بیگانه ستیزی، مسائل فراوان دیگری هم طرح می شود. توجه به سرمایه، مالکیت، اشتراک و سهامداری و ... نیز در میان آدمیان حول خودی و غیر خودی طرح می شود که نیاز به بحث مفصل دارد. البته گرچه آرمان گرایی بی سرانجامی است ولی مردود دانستن خط کشی ها و خودی و غیرخودی هم مد نظر خواهد بود.
حاکمیت تک صدایی دریکی از شبکه های دانشجویی
اینان تمامی راه ها و روزنه های هرگونه اعتراض و بروز حرف مخالف را بستند و اگر هم هنوز صدایی بود خفه کردند.
در هرحال آنچه که باعث تعجب من شده است، نادانی و کج فهمی بیش از انتظاری است که از این دوستان میبینم!آیا بالواقع گمان کرده اند با این حرکت می توانند صداهای مخالف را خفه کنند؟آیا جلوگیری از حضور این افراد در محیطی مثل دانشگاه مانع از گردهم آمدن آنها در محیط هایی دیگر می شود؟
آیا اینان متوجه نمی شوند؟ این اقدامات و حرکات ناشیانه تا کی؟ آخر نادانی تا چه حد؟ خاموش کردن صداها به این نحو تا چه زمانی میسر است؟
با یک حساب سرانگشتی هم می توان به این نتیجه رسید که این حرکت نه تنها سودی ندارد که عاقبتی ناگوار تر را برای اینان فراهم می آورد!شاید گمان برده اند تاریخ استثنا قائل خواهد شد و سرنوشت اینان جدای از دیکتاتوران سابق و فعلی رقم خواهد خورد؟
گویی واقعاً خود دروغهای خود را باور کرده اند که تمامی این اقدامات در راه حفظ این شبکه است و خدا هم طرف آنهاست! چه غافلند اینان که گویی نمی دانند سنت خدا تغییرناپذیر است و هر ظالمی عاقبت رفتنی است. از بعد دینی هم اگر نخواهیم اینگونه سخن برانیم،مسیر روند تاریخ مبین این روند است کما اینکه انسان امروزی به این حقیقت ایمان دارد آزادی حق اوست و کسی حق ندارد او را از آنچه که حق اوست محروم بدارد و این منطق در تجربه بشر کنونی محکوم به شکست است.
اگر ما می خواهیم صدای همه شنیده شود،اگر این حاکمیت تک صدایی را رد می کنیم و خواهان دموکراسی هستیم،اول می بایست از خودمان شروع کنیم و سعی مان بر آن باشد که قواعد بازی را از اکنون تمرین کنیم!اگر ما اکنون خواهان شنیدن صدایمان هستیم پس باید تحمل شنیدن نظرات دیگران را نیز داشته باشیم!اگر غیر از این کنیم چه تضمینی وجود دارد که فردا روزی که این حرکت به بار نشست دوباره همان رفتارها و خفه کردن صداها تکرار نشود؟بهتر است کمی با منطق جلو رویم و تنها ادعای آزاد اندیشی نداشته باشیم.و در عمل آن را نشان داده و تمرین کنیم! نه اینکه به محض پیروزی در انتخاباتی داخلی که حرکتهایی ناشایست نیز در آن صورت گرفت ، یکی یکی افراد دلسوز را از این شبکه حذف کنیم و به جای آنها رذالت پروری کنیم.
به زودی نوشتارهایی مکمل این نوشتار ارائه مینمایم.
در هرحال آنچه که باعث تعجب من شده است، نادانی و کج فهمی بیش از انتظاری است که از این دوستان میبینم!آیا بالواقع گمان کرده اند با این حرکت می توانند صداهای مخالف را خفه کنند؟آیا جلوگیری از حضور این افراد در محیطی مثل دانشگاه مانع از گردهم آمدن آنها در محیط هایی دیگر می شود؟
آیا اینان متوجه نمی شوند؟ این اقدامات و حرکات ناشیانه تا کی؟ آخر نادانی تا چه حد؟ خاموش کردن صداها به این نحو تا چه زمانی میسر است؟
با یک حساب سرانگشتی هم می توان به این نتیجه رسید که این حرکت نه تنها سودی ندارد که عاقبتی ناگوار تر را برای اینان فراهم می آورد!شاید گمان برده اند تاریخ استثنا قائل خواهد شد و سرنوشت اینان جدای از دیکتاتوران سابق و فعلی رقم خواهد خورد؟
گویی واقعاً خود دروغهای خود را باور کرده اند که تمامی این اقدامات در راه حفظ این شبکه است و خدا هم طرف آنهاست! چه غافلند اینان که گویی نمی دانند سنت خدا تغییرناپذیر است و هر ظالمی عاقبت رفتنی است. از بعد دینی هم اگر نخواهیم اینگونه سخن برانیم،مسیر روند تاریخ مبین این روند است کما اینکه انسان امروزی به این حقیقت ایمان دارد آزادی حق اوست و کسی حق ندارد او را از آنچه که حق اوست محروم بدارد و این منطق در تجربه بشر کنونی محکوم به شکست است.
اگر ما می خواهیم صدای همه شنیده شود،اگر این حاکمیت تک صدایی را رد می کنیم و خواهان دموکراسی هستیم،اول می بایست از خودمان شروع کنیم و سعی مان بر آن باشد که قواعد بازی را از اکنون تمرین کنیم!اگر ما اکنون خواهان شنیدن صدایمان هستیم پس باید تحمل شنیدن نظرات دیگران را نیز داشته باشیم!اگر غیر از این کنیم چه تضمینی وجود دارد که فردا روزی که این حرکت به بار نشست دوباره همان رفتارها و خفه کردن صداها تکرار نشود؟بهتر است کمی با منطق جلو رویم و تنها ادعای آزاد اندیشی نداشته باشیم.و در عمل آن را نشان داده و تمرین کنیم! نه اینکه به محض پیروزی در انتخاباتی داخلی که حرکتهایی ناشایست نیز در آن صورت گرفت ، یکی یکی افراد دلسوز را از این شبکه حذف کنیم و به جای آنها رذالت پروری کنیم.
به زودی نوشتارهایی مکمل این نوشتار ارائه مینمایم.
تمنا . . .
با گونه های خیسم واسه اون مینویسم
به اون وفادار به اون عزیزم ...
این متن را باید خیلی وقت پیش میزاشتم روی وبلاگم اما متاسفانه دیر شد ، اما تداعی کننده خاطرات گذشته است و مرحمی بر زخم کهنه من.
آری همیشه حرفهایی هست که جاری شدنش بر زبان قلم هم شیرینتر است ، هم آسانتر از گفتارش بر زبان.
میدانم چه خواهد شد ، فرداهایم را با تو قسمت میکنم و میدانم که تقدیر هم به وفق مراد رقم خواهد خورد.
در بند چینش کلمات نیستم ، چون کلمات قادر به حمل چنین احساساتی نیستند. حواسم هست که چقدر دوریها را تحمل کرده ام ، روی هم رفته کمتر از غروب تا طلوعی را با تو گذراندم ، این مظلومیتی بس دشوار است. چیزی میانمان بوده که گاهی حتی خودمان نیز آن را نشناخته ایم و این ناشناس همان خودمان است.
آن روز که میدانم آسمان را نمیدیدی، تمام وجودم تورا تمنا میکرد.آرزو میکنم تمنای دیروزم را فردا باور کنم.
امروز روز تو است و من برایت بی پرده عاشقانه مینویسم.
این متن را باید خیلی وقت پیش میزاشتم روی وبلاگم اما متاسفانه دیر شد ، اما تداعی کننده خاطرات گذشته است و مرحمی بر زخم کهنه من.
آری همیشه حرفهایی هست که جاری شدنش بر زبان قلم هم شیرینتر است ، هم آسانتر از گفتارش بر زبان.
میدانم چه خواهد شد ، فرداهایم را با تو قسمت میکنم و میدانم که تقدیر هم به وفق مراد رقم خواهد خورد.
در بند چینش کلمات نیستم ، چون کلمات قادر به حمل چنین احساساتی نیستند. حواسم هست که چقدر دوریها را تحمل کرده ام ، روی هم رفته کمتر از غروب تا طلوعی را با تو گذراندم ، این مظلومیتی بس دشوار است. چیزی میانمان بوده که گاهی حتی خودمان نیز آن را نشناخته ایم و این ناشناس همان خودمان است.
آن روز که میدانم آسمان را نمیدیدی، تمام وجودم تورا تمنا میکرد.آرزو میکنم تمنای دیروزم را فردا باور کنم.
امروز روز تو است و من برایت بی پرده عاشقانه مینویسم.
هر شب تنهایی ...
فیلم هر شب تنهایی را دیدم ، فیلم نامه محشری داشت ، خیلی خوب بود. حفظ کردم جمله معروف تبلیغاتیشو ، سطر آخرم خودم اضافه کردم ، امیدوارم همه به آرزوهاشون برسند.
ایمان ، امید را بارور میکند
و باور آرزو را به گل می نشاند...
باور کن ...
امید ، به آرزویت میرساند...
پس امید به آرزویت دارم
همه چی آرومه!!!
یه ترانه خوشگل شنیدم ، گفتم بد نیست متنش را واسه شما ها هم بزارم ، البته شاید در اندک مواردی این ترانه مصداق داشته باشه اما توو شرایط فعلی واسه اکثر بچه ها مصداقی نداره ، امیدوارم روزی برسه که زندگی همه آروم بشه و همگی خوشحال و سبز باشین.
همه چی آرومه،تو به من دل بستی....
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی....
همه چی آرومه....
غصه ها خوابیدن.....
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم...
پیشم هستی حالا به خودم می بالم....
تو به من دل بستی از چشات معلومه....
من چقدر خوشبختم همه چی آرومه....
تشنه چشماتم منو سیرابم کن....
منو با لالایی دوباره خوابم کن....
بگو این آرامش تا ابد پابرجاست....
حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست....
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم....
پیشم هستی حالا به خودم می بالم....
تو به من دل بستی از چشات معلومه....
من چقدر خوشبختم همه چی آرومه....
همه چی آرومه تو به من دل بستی .....
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی....
همه چی آرومه غصه ها خوابیدن....
شک نداری دیگه تو به احساس من...
همه چی آرومه من چقدر خوشحالم
پیشم هستی حالا به خودم می بالم
برای تو که این روزها بد دلتنگت هستم
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه عمر سفر می کردم..
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
نه
از آن پاکتری
تو بهاری ؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
” چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ “
حمید مصدق
(تیتر : برگرفته از وبلاگ سعید نورمحمدی)
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه عمر سفر می کردم..
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
نه
از آن پاکتری
تو بهاری ؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
” چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ “
حمید مصدق
(تیتر : برگرفته از وبلاگ سعید نورمحمدی)
اشتراک در:
پستها (Atom)