۱۳۹۰ اسفند ۲, سهشنبه
یه روز خوب میاد آیا؟!!!
۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه
این نیز بگذرد ...
شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه «جاوید فخریان» را به اتهام تبلیغ علیه نظام از طریق تشکیل گروه به یک سال حبس تعزیری محکوم کرد
۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه
به همین سادگی!!!
۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه
سفر ، رهایی؟!!!
تفاوتش چند وجب است ، اما انگار غربت نفس کشیدن را سخت تر میکند ، غربت به من نمیسازد. بغضی دارم از نگاه به آینده وطنم و دوری از دوستان و عزیزان ... .
الان واسه آیندمون چی داریم ؟؟؟ آینده وطنمون ،خودمون ، نسل بعد از ما ....
ما در ره عشق ،نقض پیمان نکنیم
گر جان طلبد، دریغ از جان نکنیم
توان یا رادیکال؟؟؟
یه مدت پشت سر هم به روز میکردم وبلاگو ،اما نمیدونم چرا حسش نیست دیگه ، شاید موضوع تازه ای گیر نمیاد ، شاید هم موضوع تازه هست اما من نمیبینم ، بصراتم کور شده یا به قول معروف بصیرتم را از دست دادم .
این روزها احتمالا منم جون تازه بگیرم واسه نوشتن ، به دنبال روحیۀ مضاعف میگردم ، امیدوارم که پیدا بشه.
یه همتی میخواد که باید با پشت کار باشه ، اما کاش میشد این همت و کار مضاعف فقط شعار نبود ، این چند روز حسابی درگیر یه سری کار اداری بودم ، یعنی واقعا حالم از اداره و این پوستر همت مضاعف کار مضاعف که پشت میزها چسبونده بودند بهم میخورد.
آخه نامردا یعنی اینقدر بی وجدانین که واسه نوشتین یک جمله باید بگی برو فردا صبح بیا ، در صورتی که یک ساعت به پایان وقت اداری مونده اگر هم که اعتراض کنی هم که دیگه اصلا پروندت پیش نمیره.اینها تازه یک نمونش هست، هزاران مورد دیگه هم هست ...
عدم اجرای این شعار را مصداقشو میشه توو ماه رمضان دید دولتی که دم از ولایت مداری و مصادره رهبری به نفع خودش میزند دستور کاهش ساعت اداری را میدهد. آیا این مصوبه ، نمایشی از یک دین تنبل را برای نفاق فراهم نمیکند؟
به هر حال ابتدای این سال انتظار داشتیم که به کارها توانی افزوده شود ، اما بالعکس در اوج جراحی اقتصادی که احتمالا منجر به فلج شدن مملکت میشه میبینیم که ساعات کاری زیر رادیکال میره.
نتیجه اینکه : باید در این سال صبر و استقامت کرد تا علف زیر پایمان سبز بشود ، این علف فقط با صبر و استقامت به ثمر میرسه و سبز میشه.
ضمنا قصد نوشتن این موضوع را نداشتم ، میخواستم راجع به این بنویسم که موضوع نوشتن گیر نمیاد اما یک دفعه این متن نوشته شد و عنوان مطلب هم در انتها انتخاب شد.
بغض . . .
انگار یک سکوت سنگینی است بعد از 23 سال می خواد شکسته بشه،هی بغض می شد می خوردمش، هی اشک می شد پاکش می کردم.. اما اینروزها منتظرم..
یاد خوابهایم افتادم..
و با شعری که از گلشیفته شنیدم و اون تصاویر.. بغضم منتظر طوفانی است که شکسته بشه...
سکوتم را نکن باور
من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم
من آن خرمن
من آن انبار باروتم
که با آواز یک کبریت
آتش می شوم یک سر
هزاران شعله ی سرخ ِ کنار هم
(بیداری)
دیگر سبز نیستم . . .
اين روزها به بودنم شك مي كنم!!! اما نه، بدتر...
اين روزها به سبز بودنم شك مي كنم !!!
آه ...
من ديگر سبز نيستم ...!!! اما نه ، بدتر...
دیگر نمیخواهم سبز باشم
ندای سهراب
سکوت از شهر تیره پر میگیره ،
نگاه کن پای آزادی این خاک ،
داره قشنگترین گلها میمیره ،
داره قشنگترین گلها میمیره ،
خبر اومد که مردم تو خیابون ،
تموم عاشقان جمعند تو میدون ،
خبر اومد ندا غلتیده در خون ،
نذاره جون بده آزادی آسون ،
نذاره جون بده آزادی آسون ،
خبر اومد که سینش سرخه خرداد ،
تمومه شهر پر از آتیش و فریاد ،
خبر اومد که خون شد قلب سهراب ،
ترانه را سوزونده دست بیداد
ببار ای آسمون بر این شب تار
که عاشقان را میبندند به رگبار
جواب حق ما سرب و گلوله است
ولی جنگل نمیمیره تبردار
لینک دانلود آهنگ ندای سهراب
سبز یعنی؟

سبز یعنی استقامت تا بهار
سبز یعنی ملتی پر اقتدار
سبز یعنی رنگ خون عاشقان
سبز یعنی قبر بینام و نشان
سبز یعنی اهتزاز دستها
پر زدن بر معبر بنبستها
سبز یعنی یاد یاران ماندگار
بغض خیس مادران داغدار
دیشب سینهی مردم درید
دیشب قامت شهرم خمید
دیشب پره پره بچهها
دیشب بهت ما و ضجهها
آسمان شهر ما را غم گرفت
چارچوب خانه را ماتم گرفت
هموطن! کوچهام میهنم بر باد رفت
سوختند زین شرر خانهها از بام و کف
این خار و خاشاک هوا
گر بیاید بادها
میوزد بر چهرهی ناپاکتان
کور خواهد کرد چشم دشمنان
دشمن ار تو سنگ خارایی و من
جان به کف جانم فدای میهنم
ایران میپرستم نام و آب و خاک تو
ایران میسپارم جان به راه پاک تو
سبز باش سبز باش سبز باش هموطن
میشکوفد بهار زین حضور شبشکن
به بهانه یک ساله شدن وبلاگم
دقيقا يكسال پيش به اين موقع بعد از يك شب تا صبح فكر كردن تصميم گرفتم وبلاگ راه بندازم ، شروع كردم از خاطرات ستاد و مشاهدات روزانه نوشتم تا اينكه در ناباوري تمام انتخابات و مسائل بعد از اون پيش اومد و به راهي براي بيان نظراتم در آن خفقان و انسداد رسانه اي نياز داشتم كه وبلاگم به دادم رسيد و منو از اون گوشه نشيني نجات داد.
اين وبلاگ عزيزم شده بود خار چشم آقايان ، احضار شديم ، بازداشت شديم و بازجويي به خاطرش و خلاصه اينكه:
"ما براي اين كه وبلاگمان خانه ي خوبان شود خون دلها خورده ايم ، رنج دوران برده ايم"
از نظر بسیاری وبلاگ نویسی کار آدم های بیکار است. اما برای من نوشتن به شکلی دوستانه و به دور از تکلف های نوشتاری نشریات معمول راهی است برای اینکه حالم بهتر شود، دستم برای نوشتن گرم شود و خلاصه خیلی مسائل دیگر. در کل وبلاگ نویسی را خیلی دوست دارم. هیچ تصور نمی کردم روزی وبلاگم جزئی از زندگی من شود!
البته اين كه تا اينجا ادامه داديم و خواهيم داد فقط و فقط به خاطر بازديدهاي شما دوستان و سبز انديشان گرامي هست كه با كامنتهاي خودتون لطف ميكنين و منت رو سر ما ميزارين ، البته بگذريم كه بعضي ها هم كه عرصه را تنگ ميبينند به خودشون ميان و فحش و ناسزا ميدن ، اما ما هم سنگ پاي قزوينيم و از روو نميريم.
امیدوارم دوستانی که طی این مدت لطف کردند و به وبلاگم سر زدند نظرات خودشون و هر انتقاد و پيشنهادي که دارند بنویسند. نظرات همه را با کمال میل پذیرا هستم. حتی سخت ترین انتقادهای ممکن.
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه
از خون جوانان وطن...
این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران بیاد اولین قربانیان آزادی سروده شده است.
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر كرم، خطه ی ری رشك ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه كجرفتاری ای چرخ
چه بد كرداری ای چرخ
سر كین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه كجرفتاری ای چرخ،
خوابند وكیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یك خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران
چه كجرفتاری ای چرخ،
از اشك همه روی زمین زیر و زبر كن
مشتی گرت از خاك وطن هست بسر كن
غیرت كن و اندیشه ایام بتر كن
اندر جلو تیر عدو، سینه سپر كن
چه كجرفتاری ای چرخ،
از دست عدو ناله ی من از سر درد است
اندیشه هر آنكس كند از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، كنون وقت نبرد است
چه كج رفتاری ای چرخ
آسیب شناسی شبکه های اجتماعی
آفت هایی درون گروهی به داخل شبکه ها سرایت کرد اما خود به خود با انرژی مضاعف بچه ها حذف شدند و حالا پس از گذشت تقریبا یک سال از آن روزهای پر جنب و جوش میبینیم که شبکه های اجتماعی قوی تشکیل شده و آفت های همیشگی در حال جوانه زدن درون آن هستند ، برای جلوگیری از انحراف این شبکه ها باید از این آسیب ها عبور کرد.
به همین دلیل ساده، هر نوع تلاش برای پیدا کردن و «افشاگری» در مورد جاسوس ها و نفوذی ها و عناصر مشکوک در شبکه، بی معنی و حتی زیان بار است و هیچ نتیجه ای به جز اتلاف و به هدر دادن نیروی اعضای شبکه نداردو به قولی کار فرسایشی است و باید از آن دوری کرد. ذات شبکه به گونه ای است که آن عناصر خود به خود منزوی و حاشیه نشین خواهند شد و چه بسا که در همین روند مسئله دار شوند و تغییر عقیده دهند! پس تجسس برای شناسایی و افشای عوامل «دشمن» است که باید از آن پرهیز کرد تا به عملکرد شبکه آسیبی نرسد. عناصر مردد، مضطرب، ناامید و یا بدبین هم به مرور و با ایجاد ارتباطات سازنده، توانمند شده و به محض این که احساس توانایی و تسلط بر اوضاع بکنند، به یک عنصر توانمند و مثبت در شبکه تبدیل میشوند.
همه کسانی که ادعای سبز بودن میکنند، سبز هستند و به قولی اقرار زبانی کافی است و اصل بر برائت است. ما هم برادر حسین و بازجو نیستیم که منافق شناسی کنیم و به دنبال کشف توطئه های عجیب و غریب دشمن بگردیم؛ ما جز جهل، ترس و تنهایی خودمان، دشمن دیگری نداریم ماهیت فعالیت شبکه ای و شبکه سازی در این است که اساسا امکان شعارهای تند، موج آفرینی و موج سواری را نمیدهد و هر نوع غوغا سالاری و عوام زدگی را خنثی میکند. چرا که اصولا محتوای خاصی مطرح نیست که کسی بخواهد در مورد آن بحث کند و شعاری بدهد و بعد بگوید همین که گفتم و هر کس که به صحبتهای وی عمل نکند محافظه کار یا ترسو شناخته شود.
مزیت ذاتی شبکه در این است که اعضاء فقط برای تحقق یک هدف مشترک، به آن می پیوندند و سایر ترجیحات شخصی، گروهی، نژادی، دینی و اقتصادی، محترم اند، اما در شبکه مطرح نمیشوند و در صورت طرح، سایرین به آن نمی پردازند. بدین صورت شبکه محل نزاع های ایدئولوژیک نخواهد بود، بلکه در عوض با ایجاد ارتباط های سازنده و اطلاع رسانی موجب توانمند شدن همه اعضا میگردد.
آن کسی که در مقابله با شبکه قرار میگیرد، سرنوشتی جز هضم شدن توسط شبکه نخواهد داشت.
همچنان سبز میمانیم ...
دورتر از كلبه ء آرزو
سرزميني است كه در آن آب سبز است
دشت و دريا سبز است
من از دريچه ء چشمان تو جهان را مي نگرم
گاه برمي گردم به درون خود
دلم از اين تيرگي ها مي گيرد
وسعت عشق را ميبخشم به وسعت سبزيها
من بهار را , عشق را سبز ميكنم
همه هستي سبز است
بيا ما هم سبز شويم
خودی و غیر خودی
جنگ ها و نزاع های خونین بین این تقسیم های خودی و غیرخودی در طول تاریخ برگه هایی از توحش و خونخواری های بشریت علیه یکدیگر است. انسانی که انسان قبیله و نژاد خویش و انسان هم عقیده و هم مذهب خویش را چنان دوست و خودی می دانسته که جان خویش را سپر او می ساخته است، در گرفتن جان دیگری از هیچ خشونت و پلیدی ابا نمی دارد.
اما اگر فرض خودی و غیر خودی را مسلم بدانیم و بر حسب آن به جمع آوری و داوری بپردازیم، نخستین سوال فارغ از نگرش به عالم و هستی و وجود و لزوم نهادها و برنهادها و شاید فرانهادها این خواهد بود که آیا غیر خودی ضد خودی است وگرنه سوال اساسی همان خواهد بود که آیا خودی و غیرخودی داریم؟
در نگرش این دوستان غیرخودی ها که در نمونه مدرن خود بیگانگان فضایی هستند که موجوداتی ترسناک، خون آشام، آدم کش، آدم خور، ستیزنده هایی بی رحم و دشمن همه معرفی می شوند، در سال های پیش تر از ادوار تاریخ بشر به آدمیان نسبت داده می شد و در پناه این نگرش برای آدمیان هر عمل و خشونتی را روا می گردانیده است. و یا خودی سازی آخرالزمانی که در پی یک نابودی بزرگ و کشت و کشتاری وسیع است کم از این نگرش های وحشتناک ندارد.
حال با توصیفی که آنچنان که می خواستم گویا و شفاف نبود ، میگویم که بنابراین آنچه که اهمیت دارد یافتن دایره خودی پیش از برطرف کردن تعارض میان خودی و غیرخودی و سپس یافتن ارزش هایی عمومی برای یک خودی بسیط و رسیدن به جایی است که خودی و غیرخودی معنای خویش را از دست دهد. آنگونه که با منشور حقوق بشر تلاش های موثری شروع شده است.
اما فارغ از منتهی شدن خودی دانی به خودی دوستی و غیرخودی شناسی به غیرخودی ستیزی و بیگانه ستیزی، مسائل فراوان دیگری هم طرح می شود. توجه به سرمایه، مالکیت، اشتراک و سهامداری و ... نیز در میان آدمیان حول خودی و غیر خودی طرح می شود که نیاز به بحث مفصل دارد. البته گرچه آرمان گرایی بی سرانجامی است ولی مردود دانستن خط کشی ها و خودی و غیرخودی هم مد نظر خواهد بود.
حاکمیت تک صدایی دریکی از شبکه های دانشجویی
در هرحال آنچه که باعث تعجب من شده است، نادانی و کج فهمی بیش از انتظاری است که از این دوستان میبینم!آیا بالواقع گمان کرده اند با این حرکت می توانند صداهای مخالف را خفه کنند؟آیا جلوگیری از حضور این افراد در محیطی مثل دانشگاه مانع از گردهم آمدن آنها در محیط هایی دیگر می شود؟
آیا اینان متوجه نمی شوند؟ این اقدامات و حرکات ناشیانه تا کی؟ آخر نادانی تا چه حد؟ خاموش کردن صداها به این نحو تا چه زمانی میسر است؟
با یک حساب سرانگشتی هم می توان به این نتیجه رسید که این حرکت نه تنها سودی ندارد که عاقبتی ناگوار تر را برای اینان فراهم می آورد!شاید گمان برده اند تاریخ استثنا قائل خواهد شد و سرنوشت اینان جدای از دیکتاتوران سابق و فعلی رقم خواهد خورد؟
گویی واقعاً خود دروغهای خود را باور کرده اند که تمامی این اقدامات در راه حفظ این شبکه است و خدا هم طرف آنهاست! چه غافلند اینان که گویی نمی دانند سنت خدا تغییرناپذیر است و هر ظالمی عاقبت رفتنی است. از بعد دینی هم اگر نخواهیم اینگونه سخن برانیم،مسیر روند تاریخ مبین این روند است کما اینکه انسان امروزی به این حقیقت ایمان دارد آزادی حق اوست و کسی حق ندارد او را از آنچه که حق اوست محروم بدارد و این منطق در تجربه بشر کنونی محکوم به شکست است.
اگر ما می خواهیم صدای همه شنیده شود،اگر این حاکمیت تک صدایی را رد می کنیم و خواهان دموکراسی هستیم،اول می بایست از خودمان شروع کنیم و سعی مان بر آن باشد که قواعد بازی را از اکنون تمرین کنیم!اگر ما اکنون خواهان شنیدن صدایمان هستیم پس باید تحمل شنیدن نظرات دیگران را نیز داشته باشیم!اگر غیر از این کنیم چه تضمینی وجود دارد که فردا روزی که این حرکت به بار نشست دوباره همان رفتارها و خفه کردن صداها تکرار نشود؟بهتر است کمی با منطق جلو رویم و تنها ادعای آزاد اندیشی نداشته باشیم.و در عمل آن را نشان داده و تمرین کنیم! نه اینکه به محض پیروزی در انتخاباتی داخلی که حرکتهایی ناشایست نیز در آن صورت گرفت ، یکی یکی افراد دلسوز را از این شبکه حذف کنیم و به جای آنها رذالت پروری کنیم.
به زودی نوشتارهایی مکمل این نوشتار ارائه مینمایم.