تا حالا اینقدر منتظر نبودم،
انگار یک سکوت سنگینی است بعد از 23 سال می خواد شکسته بشه،هی بغض می شد می خوردمش، هی اشک می شد پاکش می کردم.. اما اینروزها منتظرم..
یاد خوابهایم افتادم..
و با شعری که از گلشیفته شنیدم و اون تصاویر.. بغضم منتظر طوفانی است که شکسته بشه...
سکوتم را نکن باور
من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم
من آن خرمن
من آن انبار باروتم
که با آواز یک کبریت
آتش می شوم یک سر
هزاران شعله ی سرخ ِ کنار هم
(بیداری)
بغض...
پاسخ دادنحذف