قبل از هر چيزي آزادي يعني در زندان نبودن پس "اللهم فک کل اسیر"تقریباً بیست و دو ساله بودم که احساس می کردم نیاز به یک تغییر و تحول جدی و اساسی دارم، نمیدونستم اون تغییرچیه؟ کجاست؟ چه جوریه؟ اما نیازش رو در خودم احساس می کردم.تا اینکه بعد از کلی اعصاب خوردی و کلنجار فهمیدم من بدنبال کلمه ای بنام "حقیقت" هستمحقیقت همه چیز! اینکه من کی هستم، چی هستم، از کجا اومدم، به کجا میرم؟ هدفم از زندگیم چیه؟ خدا کیه؟ پیامبر کیه؟ خوب چرا خوبه؟ بد چرا بده؟ و چرا خیلی از اتفاقات در زندگیم روی داده و و وعطش وصف ناپذیری برای فهمیدن معنای حقیقی زندگیم داشتم و هیچ چیز منو قانع نمیکرددر همه چیز، در جزئی ترین مسائل زندگیم فکر میکردم، بدنبال دلیل و حقیقت اون مسئله بودم،تا اینکه به معنای "آزادی" رسیدم، فهمیدم که حقیقت خوبی به آزادانه انجام شدنش هست و حتی بدی که از روی جبر باشه بدی نیست! فهمیدم حقیقت خدا در آزادانه انتخاب کردنش هست، و خلاصه همه چیز رو در آزادی دیدم، اونوقت بدنبال آزادی گشتم، معنای واقعی آزادی!یکی می گفت، آزادی اینه که هرجور دلت بخواد لباس بپوشی، یکی می گفت: آزادی اینه که هر کاری دلت بخواد انجام بدی، هر کسی بسته به شخصیت خودش آزادی رو تعریف می کرد اما باز هم برای من قانع کننده نبود، تا اینکه از یک مقطع خاصی از زندگیم آزادیم ازم گرفته شد و انوقت تازه معنای واقعی آزادی رو فهمیدم!به نظر من:آزادی یعنی شهامت! یعنی از موقعیت کاریت نترسی و اگر خلافی می بینی تذکر بدیآزادی یعنی صداقت! یعنی بدون ترس از واکنش طرف مقابل خطای خودت رو صادقانه بازگو کنیآزادی یعنی پایبندی به اعتقادات! یعنی بدون ترس از استحضا و حرفهای دیگران به اعتقاداتت عمل کنیآزادی یعنی رک بودن! یعنی بدون ترس و یا حقه بازی و یا پنهان کاری نظرت رو بگی اما به شرطي كه توهين نشه به كسيآزادی یعنی دروغ نگفتن به خود و دیگران!آزادی یعنی احترام به خود و دیگران!آزادی یعنی کمک به هرکسی براي انتخاب راه صحيحآزادی یعنی شادی محض!!!!!!!!!و تنها راه رسیدن به خدا در آزادی هست، درسته که به تعداد انسانهای روی زمین راه رسیدن به خدا وجود داره اما هیچ میدونی پس چرا کمتر کسی راه خودشو پیدا میکنه؟ چون انسانها آزادی رو از خودشون دریغ میکنند و اجازه نمی دهند روحشون مسیر خودش رو آزادانه انتخاب کنه خودشون رو پایبند، رئیس، حرفهای مردم، دخترخاله، پسرهمسایه، حتی مادر و پدر می کنند و آزادی رو از خودشون سلب می کنند،و من شاید تازه فهمیده باشم هدفم از زندگی چیه! چرا زنده ام و چرا بازی روزگار منو به اینجا رسونده! اما از اونجایی که عقلم تا چهل سالگی مهلت تکامل داره بازم میگم: شاید!با اندكي تغيير از وبلاگ : دل پاك
۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه
آزادی
قبل از هر چيزي آزادي يعني در زندان نبودن پس "اللهم فک کل اسیر"تقریباً بیست و دو ساله بودم که احساس می کردم نیاز به یک تغییر و تحول جدی و اساسی دارم، نمیدونستم اون تغییرچیه؟ کجاست؟ چه جوریه؟ اما نیازش رو در خودم احساس می کردم.تا اینکه بعد از کلی اعصاب خوردی و کلنجار فهمیدم من بدنبال کلمه ای بنام "حقیقت" هستمحقیقت همه چیز! اینکه من کی هستم، چی هستم، از کجا اومدم، به کجا میرم؟ هدفم از زندگیم چیه؟ خدا کیه؟ پیامبر کیه؟ خوب چرا خوبه؟ بد چرا بده؟ و چرا خیلی از اتفاقات در زندگیم روی داده و و وعطش وصف ناپذیری برای فهمیدن معنای حقیقی زندگیم داشتم و هیچ چیز منو قانع نمیکرددر همه چیز، در جزئی ترین مسائل زندگیم فکر میکردم، بدنبال دلیل و حقیقت اون مسئله بودم،تا اینکه به معنای "آزادی" رسیدم، فهمیدم که حقیقت خوبی به آزادانه انجام شدنش هست و حتی بدی که از روی جبر باشه بدی نیست! فهمیدم حقیقت خدا در آزادانه انتخاب کردنش هست، و خلاصه همه چیز رو در آزادی دیدم، اونوقت بدنبال آزادی گشتم، معنای واقعی آزادی!یکی می گفت، آزادی اینه که هرجور دلت بخواد لباس بپوشی، یکی می گفت: آزادی اینه که هر کاری دلت بخواد انجام بدی، هر کسی بسته به شخصیت خودش آزادی رو تعریف می کرد اما باز هم برای من قانع کننده نبود، تا اینکه از یک مقطع خاصی از زندگیم آزادیم ازم گرفته شد و انوقت تازه معنای واقعی آزادی رو فهمیدم!به نظر من:آزادی یعنی شهامت! یعنی از موقعیت کاریت نترسی و اگر خلافی می بینی تذکر بدیآزادی یعنی صداقت! یعنی بدون ترس از واکنش طرف مقابل خطای خودت رو صادقانه بازگو کنیآزادی یعنی پایبندی به اعتقادات! یعنی بدون ترس از استحضا و حرفهای دیگران به اعتقاداتت عمل کنیآزادی یعنی رک بودن! یعنی بدون ترس و یا حقه بازی و یا پنهان کاری نظرت رو بگی اما به شرطي كه توهين نشه به كسيآزادی یعنی دروغ نگفتن به خود و دیگران!آزادی یعنی احترام به خود و دیگران!آزادی یعنی کمک به هرکسی براي انتخاب راه صحيحآزادی یعنی شادی محض!!!!!!!!!و تنها راه رسیدن به خدا در آزادی هست، درسته که به تعداد انسانهای روی زمین راه رسیدن به خدا وجود داره اما هیچ میدونی پس چرا کمتر کسی راه خودشو پیدا میکنه؟ چون انسانها آزادی رو از خودشون دریغ میکنند و اجازه نمی دهند روحشون مسیر خودش رو آزادانه انتخاب کنه خودشون رو پایبند، رئیس، حرفهای مردم، دخترخاله، پسرهمسایه، حتی مادر و پدر می کنند و آزادی رو از خودشون سلب می کنند،و من شاید تازه فهمیده باشم هدفم از زندگی چیه! چرا زنده ام و چرا بازی روزگار منو به اینجا رسونده! اما از اونجایی که عقلم تا چهل سالگی مهلت تکامل داره بازم میگم: شاید!با اندكي تغيير از وبلاگ : دل پاك
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر